![]() |
![]() |
|
| به کلبه ی تنهایی من خوش آمدید |
|
زندگي کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گراميتر از آنند که بشکنند فردا طلوع خواهد کردحتي اگر ما نباشيم در بستر روزگار آنچه بدست مي آيد با خنده پايدار نمي ماند وآنچه از دست ميرود بااشک جبران نميشود .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 18:1 توسط نسیم |
|
|
آن هنگام که نقش خیالی می کشم... با رویا جان می بخشم به آنچه تاکنون نبوده است چنین آزادو بی ریا ! اکنون آسمان جادوی مهتاب را بر رخ می کشد و، آفتاب کیسه های زر چراغها خاموش! من امروز قلکی پر از ستارهای روشنایی دارم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 6:15 توسط نسیم |
|
|
رفتن همیشه به معنای رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت.
در بن بستهای زندگی راه آسمان باز است
پرواز بیاموز... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 5:31 توسط نسیم |
|
|
شادي را هديه كن حتي به كساني كه آنرا از تو گرفتند، عشق بورز به آنها كه دلت را شكستند، دعا كن براي آنها كه نفرينت كردند، درخت باش بر غم تبرها، بپر به كوري چشم خفاشها، بهارشو و بخند كه خدا هنوز آن بالا با ماست" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 22:18 توسط نسیم |
|
|
سلام سلام به همه ي دوستاي خوبم .دوباره برگشتم بعد از يك سال و اندي دوباره برگشتم توي اين مدت خيلي فكر كردم كه دوباره آپ كنم ولي نمي تونستم جرات آپ كردن دوباره را نداشتم جرات تكرار خاطرات غم انگيز گذشته را نداشتم و جرات اينكه دوباره بخوام توي وبي بنويسم كه روزي با تمام وجودم براي كسي بازش كرده بودم نداشتم جرات نداشتم ديگه حتي به صفحه وبم نگاه كنم چون خاطرات گذشته برام مرور مي شد و عذابم مي داد ولي بعد از اين مدت به اصرار يكي از دوستاي خوبم كه توي اين مدت هم تنهام نگذاشت اومدم و دوباره شروع كردم به نوشتن ولي اين دفعه فقط براي دل خودم مي نويسم و اميدوارم كه بتونم وب خوبي داشته باشم و همتون را دوباره مثل قبل توي كلبه ام ببينم . به اميد ديدار مجدد همتون توي كلبه ام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 22:16 توسط نسیم |
|
|
سلام به همه ی دوستای گلم . اومدم از همتون خداحافظی کنم .برای خودمم خیلی سخته که باهاتون خداحافظی کنم
خیلی دوستتون دارم خیلی زیاد و از همه تون ممنونم که توی این یک سال و اندی که از
وبم می گذره اومدید و بهم سر زدید از همتون ممنونم.
امشب با دلی شکسته تر از همیشه و لبریز از غصه اومدم تا آخرین حرفهام را بزنم .هیچ
وقت فکر نمی کردم ته قصه ی من اینطوری بشه و تنها انتظاری را که بهش دلخوش
کرده بودم تقدیر و سرنوشت ازم بگیره .نمی دانستم این جوری باید مجازات بشم .نمی
دانستم محکوم می شم به اینکه دیگه منتظر نباشم.
همه چیز تمام شد همه چیز . نمیدانید چقدر دارم عذاب می کشم نمی دانید الان که دارم
این وبلاگ را برای همیشه ترک میکنم چه حالی دارم .از همتون عذر خواهی می کنم اگه
توی وبتون اومدم و حرفی زدم و ناراحتتون کردم من را ببخشید و حلالم کنید.باور کنید
دلم میخواست بمونم ولی برام خیلی سخته خیلی سخته که بنویسم بنویسم وقتی که
پروانه ام دیگه بر نمی گرده .خیلی خسته ام خیلی .برام دعا کنید دعا کنید که بتونم این
یکی را تحمل کنم .
از همتون می خوام برای پروانه ام دعا کنید خوشبخت بشه .
همه تون را دوست دارم و امیدوارم که هیچ کدامتون سرنوشتی مثل من نداشته باشید.
خداحافظ دوستای گلم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:41 توسط نسیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:9 توسط نسیم |
|
|
امروز دلتنگ تر از هر روزم و بی تاب تر از همیشه پروانه ی من! تقدیر و سرنوشت من را به بازی بی رحمانه ای گرفته بازی دوری و جدایی ازتو ، بازی
تلخ فراق.نمی دانم چطور می توانم تحمل کنم این درد را ،چگونه می توانم تحمل کنم
لحظه لحظه های سخت انتظار را. پروانه ی من! دلم به وسعت آسمان گرفته ،نمی دانی چقدر در نبودت عذاب می کشم نیستی تاببینی
بی تو روزها قدر تلخ و عذاب آور است. نمی دانی ثانیه ها و لحظه ها چه بی رحمانه بر
من می تازند. پروانه ی من! نمی دانم مجازات کدام گناهم دوری ا زتو بود مجازاتی که سخت ترین عذاب برای من بود ای کاش می توانستم برای یک بار بگویم دوستت دارم پروانه ام برگرد برگرد که دیگر خسته ام از انتظار های طولانی بی انتها. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:8 توسط نسیم |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:6 توسط نسیم |
|
|
قلبی در این گوشه چند قدم مانده تا تو تنهای تنهاست در انتظارت با یاد تو و عشق به
تو این لحظات تلخ و تاریک و نفسگیر را می گذرانم به امید اینکه روزی دوباره
برگردی و لحظه های تاریکم را روشنی بخشی با یاد تو لحظه ها و ثانیه های پر از
دلتنگی را پشت سر می گذرانم. پروانه ی من بدجور دلتنگت هستم و از غم دوری ات همیشه چشمانم بارانی است به عشق تو و به یاد تو غم ها و لحظه های
بی حوصله را پشت سر می گذارم تا شاید تمام لحظه لحظه های انتظار به پایان
برسه......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:24 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به کلبه غصه های این دلشکسته خوش آمدید.
سکوت نکرده ام که فراموشت کنم. نمی خواهم که از یادم بروی. اشک نمی ریزم تا لحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها.............تنها لحظه های با تو بودن را مرور می کنم.......... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظه ها.........!!!!!!!!!!!!!!!! نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها چه بی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی عاشقانه با خیالی در تب رویایی تو ارام می گیرم |
|
RSS
|